آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما بعد از این تا چه کند باد به خاکستر ما کوس آزادی ما سر و صفت گشت بلند سوخت بابرق محبت همه بال و پر ما…
همین بود سبب دیر آشنایی ما که زود گل نکند آتش جدایی ما چه دیده ایم ندانم ز عشق بازی تو چه جسته تو ندانم ز بی وفایی ما…
ای به جان افکنده در لیل و نهار در هوای درهم و دینار نار هرگز از دینار دین ناری به دست دین به دست آور که دینار است نار…
داشت ابراهیم ادهم چون مکان بر سریر شهریاری در جهان روزی اندر پیشگاه عدل و داد داشت جا بر روی اورنگ وداد…
افراخت علم پادشه گل به چمن باز فردوس صفت گشت همه تل و دمن باز بلبل به چمن شور درافکنده چو من باز باد سحری آمده در ملک ختن باز…
بود اندر ملک آذربایجان حاکمی از جانب نوشیروان در حکومت ظالم و جبار بود طاغی و یاغی و بدکردار بود…
روز ایجاد که حق خلقت دنیا می کرد در پس پرده علی بود تماشا می کرد بلکه از آینه کنت نبیا چو نبی سیر در آب گل آدم و حوا می کرد…
کمتر از ناقه صالح نبود اصغر من هستی آگاه ز حال دلم ای داور من کوفیان تیر دهندم عوض قطره آب قیمت آب بگیرند ز چشم تر من…
رفتی ای جان پدر سوی سفر از بر صغریٰ سوختی از شرر دوری خود پیکر صغریٰ دارم امید به هر جا روی ای باب گرامی که خدا کم نکند سایه تو از سر صغریٰ…
خوشا بر طبع والای محمدباقر صامت خوشا بر نیکی رای محمدباقر صامت رقم زد بهر تاریخ وفاتش خامه حاجب جنان گردید ماوای محمدباقر صامت
مرد گر در پیش زن بی رتبه شد عارش کم است پیش پا افتد هر آن سنگی که مقدارش کمست رفته رفته زن شود بر پشت آن شوهر سوار ریش او را گیرد و گوید که سربارش کم است
اگر دستت رسد با همنشینی دو روزی خلوتی را برگزینی گل راحت به کام دل بچینی خوشا مستی و عشق نازنینی…
کنون کافتاد دور حسین با این زلف و چوگان ها سر ما و به راه عشق بودن گوی میدان ها درین درگه محرم مزن بهر گشایش دم که اینجا بس شهان را سر شکست از چوب دربان ها…
بود مسافر یکی اندر به راه توشه کم و راه فزون بی پناه سی حضر داشت شتاب از سفر ایمن و وارسته ز خفو و خطر…
این شنیدستم که شاه جم حشم ناصرالدین شاه کیسخرو خدم گشت چون الطاف یزدان یاورش حلقه زد پیک سعادت بر درش…
15 / 425 gösteriliyor