شمارهٔ ۲۰ - و برای او
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
دلا به کسب سعادت چرا شتاب نداری
غم جوانی و پیری به هیچ باب نداری
چه شد تو را که محبان تمام رفت و تو تنها
خیال رحلت از این منزل خراب نداری
متاع عمر عزیز تو صرف شد به بطالت
به روزگار بجز میل خورد و خواب نداری
ز ارتکاب معاصی همیشه بی خود و مستی
خبر ز دوزخ و هنگامه عذاب نداری
به خون بی گنهان بی حساب پنجه میالای
عجب که واهمه از موقف حساب نداری
چگونه صبر کنی در جزا به آتش دوزخ
در این جهان که دمی تاب آفتاب نداری
که داده است تو را در زمانه این همه جرأت
که می کنی گنه و خوف از عقاب نداری
برای زادره صامت ای سرشک شتابی
بدا به حال تو ای دیده از چه آب نداری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş