شمارهٔ ۴۵
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
ما شکر می کنیم اگر اکتفا کنند
منت کشیم و ناز کشیم و ستم کشیم
حاشا کنند و جور کنند و جفا کنند
سهل است انتظار کشیدم تمام عمر
کز صد هزار وعده یکی را وفا کنند
بالله که بهر کشتن ما عین خونبهاست
خونی که غمزه های تواش زیر پا کنند
مرغی که ریخت بال و پرش در ته نفس
کشتن نکوتر است گر او را رها کنند
صد همچو روز حشر به جایی نمی رسد
طورمار شکوه شب هجران چووا کنند
صامت من آن نیم که کشم پاز کوی دوست
ور فی المثل که بند ز بندم جدا کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş