شمارهٔ ۹
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
تلخی صبر است بس بر طبع شکر ریز ما
شور شیرنی نمی خواهد به سر پروز ما
سر به جز آغوش زانو جا نمی جوید دگر
بار دوش کس نگردد بعد از این شبدیزما
شش جهت رانی همین شد ز ابر مژگان عرصه تنک
نه فلک دارد حذر از خنجر خون ریز ما
عشرت گلزارها شد بر هزاران واگذار
غنچه داغ است گلهای نشاط انگیز ما
شد به عکس اجتناب مردم پرهیزکار
بر در دلها نرفتن لقمه پرهیز ما
بحث قیل و قال خود را بنگر ای زاهد دگر
بی سبب از جا مرو از حرف الفت خیز ما
صامتا در دور ما مشق هوش منسوخ شد
بندر عشق و محبت شد دگر تبریز ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş