شمارهٔ ۸ - اخبار خیرالبشر(ص) از روز محشر
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
چنین فرمود آن شاهنشه دین
شفیع المذنبین ختم النبیین
که چون گردد صباح روز محشر
به پا میزان عدل حی داور
بیاید بنده ای از جرم در بند
به دیوان خانه عدل خداوند
ندا آید بدو کای بنده من
ز عصیان سر به زیر افکنده من
گناهان تو می آید به یادت
که آتش افکند اندر نهادت
چه کردی در فلان روز و فلان شب
نیندیشیدی از پایان مطلب
به عالم بی وفایی ها نمودی
ز درگاهم جدایی ها نمودی
شمارد حق چنان یک یک گناهش
کند از هر گناهی دل تباهش
حجاب از کار آن بدکار گیرد
ز جرمش سر به سر اقرار گیرد
رسد تا بر گناهی کز قباحت
رسیده تا به سر حد فضاحت
نماند طاقت نطق و بیانش
زبانش لال گردد در دهانش
ندا آید که ای بدکار چونی
متاع معصیت در بار چونی
نمی ترسیدی آن روز از عذابم
نمی گویی چرا اکنون جوابم
چنین گوید که ای پروردگارم
چه گویم شرمسارم شرمسارم
سر شرمندگی در پیش دارم
حیا از کرده های خویش دارم
ندا آید که تو با آن لیامت
حیا کردی ز من با این کرامت
من اولی در خیایم گر رحیمم
گنه بخش و خطاپوش و کریمم
گذشتم از همه جرم و گناهت
ببخشیدم تو را بر این حیایت
بیا صامت دگر رو با خدا کن
گنه تا کی برو دیگر حیا کن
حیا دارد ثمرها جاودانی
حیا را پیشه کن تا می توانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş