شمارهٔ ۱۰ - در مدح شاه اولیاء(ع)
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
روز ایجاد که حق خلقت دنیا می کرد
در پس پرده علی بود تماشا می کرد
بلکه از آینه کنت نبیا چو نبی
سیر در آب گل آدم و حوا می کرد
بود سر منزل آدم به شبستان عدم
که دو تا قد رسا در بر یکتا می کرد
گهر پاک وی اندر صدف علم اله
مشق آموختن حکمت اشیاء می کرد
به خیابان جنان سیر احبا می داد
بهر کیفر به سقر منزل اعداء می کرد
یاد می داد ره و رسم عبادت به ملک
چون به تمحید خدا درج دهن وا می کرد
یاور دین احد بود معین احمد
هر کجا روی به بازوی توانا می کرد
روز را روز عزا در بر چشم کافر
تیره و تار به مثل شب یلدا می کرد
ذوالفقار دو دمش از رگ شریان عدو
دشت را سر به سر از موج چو دریا می کرد
به درش دیده امید مه گردون داشت
ز رخش کسب ضیاء بیضه بیضا می کرد
بهر ایتام و ارامل شب و روز و مه و سال
وقف آسایش شان رنج سر و پا می کرد
کاش در یاری فرزند غریبش ز نجف
یک زمانی به صف کرب و بلا جا می کرد
اندر آن دم که سر سینه دلبند رسول
شمر بی واهمه می آمد و ماوی می کرد
یا علی ساقی کوثر تو و از شمر حسین
قطره آبی به لب تشنه تمنا می کرد
بی کسی بین که به نزد پسر سعد پلید
التماس شه دین دختر زهرا می کرد
شمر خنجر به گلوی شه لب تشنه نهاد
زینب غمزده با گریه تماشا می کرد
هر یتمی شرر شعله اش اندر دامن
روی از خیمه سراسیمه به صحرا می کرد
چادر آن یک ز سر زینب بی کس می برد
و آن دگر رو به حرم از پی یغما می کرد
کرد خولی چو سر خسرو دین زیب تنور
کاش از دود دل فاطمه پروا می کرد
برد سیلاب فنا خرمن صبر صامت
اندر آن روز که این مرثیه انشاء می کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş