شمارهٔ ۳ - و برای او فی النصیحه

ص صامت بروجردی
0 Altın Yaprak
دلم ز خلق جهان و جهان ملال گرفت شبی بستر خوابم چنین خیال گرفت که مهر عمر دگر روی در زوال گرفت گرفتم آنکه کنون مرغ روح بال گرفت به قبر رفتم و منکر ز من سیوال گرفت که ای به خوان جهان گشته مدتی مهمان به ما ز بیش و کم این سفر نما تو عیان مساز نیک و بد خویش را ز ما پنهان متاع جان و تنت را چه گشت سود و زیان تو را چه دست از این جمع ملک و مال گرفت هزار سال به باغ جهان وطن کردی ز جهل این تن خاکی به ناز پروردی چو خواستی سوی شهر و دیار برگردی برای اهل وطن ارمغان چه آوردی تو را چه بهره ز عمر این هزار سال گرفت عجب ز جام جهان جمله مست و مدهوشیم بدین عجوز مفتن چه خوش هم آغوشیم تمام عمر پی جمع مال می کوشیم اجل به خنده و ما گرم خواب خرگوشیم عنان زاد تو این کهنه پیر زال گرفت به صبح حشر که شام فنا به سر آید خدا ز نیک و بد از ما سیوال فرماید در بهشت و جهنم به خلق بگشاید در آن مقام چرا دامن کفن باید به پیش روی خود از روی انفعال گرفت عجوز دهر بسی کشت همچو ما شوهر اگر نصیحت من می نیایدت باور دمی که از می وصلش دماغ سازی تر به هوش باش در آن عین مستی و بنگر به خاک کیست که جام می از سفال گرفت نشسته اند عتید و رقیب در همه کام ز نامه عمل ما گرفته بر کف دام رقم کنند ز نیک و بد و حلال و حرام تو را خیال رسد بود و خورد و گشت تمام هر آنکه مال یتیمان به خود حلال گرفت شنیده ام که بسی خسروان با تدبیر به کام دل چو نشستند بر فراز سریر برای آنکه شود ملک دیگران تسخیر کلامشان به زبان بود با ندیم و وزیر اجل رسید و گلوشان در آن محال گرفت به روز حشر تو را اگر جحیم مسکن شد بسوزی ار به تنت از حدید جوشن شد چرا زبان تو صامت ز بیم الکن شد ز هول حادثه هر دو کون ایمن شد هر آنکه دامن حب علی و آل گرفت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.