بخش ۶۵ - حکایت
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
آن شنیدی که با سکندر راد
گفت در پیش مردمان استاد
کی شده فتنه بر جهانگیری
غافل از روز مرگ وز پیری
باز عمر تو چون کند پرواز
نبود با هیچ کس دمساز
هرکسی گوشه ای دگر گیرد
ورچه شاهی به بنده نپذیرد
در جهان بهتر از کم آزاری
هیچ کاری تو تا نپنداری
عمر کرکس از آن بود بسیار
که نبیند کسی از او آزار
تا از او جانور نیازارد
جز به مردار سر فرو نارد
باز اگر کبک را نکشتی زار
سال عمرش فزون شدی ز هزار
زانکه از کرکس او ضعیف ترست
طعمه و جای او لطیف ترست
هرکه خون ریختن کند آغاز
زود میرد بسان باشه و باز
چون نمودم در این سخن برهان
سخن آغاز کردم از نسیان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş