دل خریدار نیست جز غم را آن بنشنیده ای که آدم را عز علمش سوی جنان آورد دل عشقش به خاکدان آورد…
از همه شاعران به اصل و به فرع من حکیمم به قول صاحب شرع شعر من شرح شرع و دین باشد شاعر راست گوی این باشد…
سبب امت و رسولی او علت صورت و هیولی او او نهادست هم به امر قدم صورت اندر هیولی عالم…
شاهد پیچ پیچ را چکنی ای کم از هیچ هیچ را چکنی ای دو بادام تو چو گوز گرو مانده از دست کودکان در گو…
تو چه دانی چه در معنی سفت اندر آن دم که لی مع الله گفت زآنکه بودست روز و شب مطلق ظاهرش با تو باطنش با حق…
چون تو بیماری از هوا و هوس رحمة العالمین طبیب تو بس هرکرا از جلال مایه بود خرد مصطفاش دایه بود…
عامه تا در جهان اسبابند همه در کشتی اند و در خوابند دل عامی چو دیده یار است نیم بیمار و نیم بیدار است…
زان بنی آدم از صغار و کبار که برآورده شد ز جمله دمار زان به جان اندرون خلیدن نیش بچه را در کنار مادر خویش…
در طریقی که شرط جان سپریست نعره بیهده خری و تریست مرد دانا به جان سماع کند حرف و ظرفش همه وداع کند…
من ندانم ز جمله اشرار پر گناهی چو بی گناه آزار جز سیه روی وقت بیدادی نکند همچو زنگیان شادی…
هرکه را عون حق حصار شود عنکبوتیش پرده دار شود سوسماری ثنای او گوید اژدهایی رضای او جوید…
پدر آدم اندرین عالم هست از آن دم که زاده مریم تن که تن شد ز رنگ آدم شد جان که جان شد ز بوی آن دم شد…
راد مردی کریم پیش پسر داد چندین هزار بدره زر پسرش چون بدید بذل پدر تر زبان شد به عیب و عذل پدر…
تا به حشر ای دل ار ثنا گفتی همه گفتی چو مصطفا گفتی نام او بردی از جهان مندیش حور دندان کنان خود آید پیش…
دوستی مخلص اندرین شهرم کرد از صدق و دوستی بهرم خانه ای بهر من به رحمت دل کرد و یک دست جامه خانه ز ظل…
15 / 1.000+ gösteriliyor