بخش ۲ - اندر خط و قلم و کاغذ و خاطر گوید
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
از دل آبستن است خامه من
زان همی گل خورد چو آبستن
کز همه چیز تیره و روشن
نکند آرزو چو آبستن
سایه باید ز گل چو در ارمم
امن باید ز بد چو در حرمم
تا ز روز و شب توام اثرست
شب من روز و زهر من شکرست
همه را شب ز روز حامل و من
در شبی ام که آن شب آبستن
عمر داده به خیره باد مرا
تا چه زاید ز بامداد مرا
دختر طبع بنده هست چو دین
هم سبک روح و هم گران کابین
گرچه از عقل دیده پرهوشم
پیش چشم تو حلقه در گوشم
همچو استاد درزی از پی جاه
نپسندم گروهه سینه ماه
بعد از این معنی کتاب آرم
عدد بیت در حساب آرم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş