بخش ۱۹ - اندر مذمّت شراب گوید
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
مرد دینی شراب تا چکند
بط چینی سراب تا چکند
چیست حاصل سوی شراب شدن
اولش شر و آخرش آب شدن
کرده ای تو به خاک کوی گرو
نرخ عمرش چو باد خویش دو جو
تو بدان آب دل مگردان خوش
کو از آن آب رفت در آتش
همچو فرعون شوم گردن کش
کز ره آب رفت در آتش
وآتشی کان بودت لونالون
تکیه بر آب روی چون فرعون
گرچه بر روی قلزم از رشتی
بر سر بحر می رود کشتی
مثل خمر خواره پیوست
نزد عاقل کزین میانه بجست
هست چون حقه باز بی آزار
کرده هنگامه بر سر بازار
در دل از سر او سروری نه
هرچه او داد جز غروری نه
چون کند عربده ولی شکنست
ور سخاوت کند دروغ زنست
مست کو را دو خوش سخن باشد
نور صبح دروغ زن باشد
مست چون صبح کاذبست به فعل
روز و شب همچو جاذبست به فعل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş