بخش ۱۵ - اندر طلب دنیا
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
هرکه جست از خدای خود دنیی
مرحبا لیک نبودش عقبی
هردو نبود به هم یکی بگذار
زان سرای نفیس دست مدار
هست بی قدر دنیی غدار
مر سگان راست این چنین مردار
وانکه از کردگار عقبی خواست
گر مر او را دهیم جمله رواست
زانکه گشتای خوب کاران راست
جمله عقبی حلال خواران راست
وانکه دعوی دوستی ما کرد
از تن و جان او برآرم گرد
هیچ اگر بنگرد سوی اغیار
زنده او را برآورم بردار
دانی از بهر چیست رنج و عنا
زانکه اللٰه اغیر منا
تن خود از دین به کام دارد مرد
هرچه جز حق حرام دارد مرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş