بخش ۱۴ - اندر زهد ریایی
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
زهد ورزی برای مرداری
پس چه گویی که من کیم باری
تو از این زهد توبه جوی نصوح
ورنه بی دل روی به عالم روح
چو تو سقمونیا خوری به نیاز
آنگه از ریدنت که دارد باز
در غم آن دمی که رفت از دست
گری و خون گری که جایش هست
دور و نزدیک بی من و با من
سطح آبست حافظ روغن
آن دبیری که خورد خیره صبر
رید چندانکه شد چو لاشه دبر
باش تا دینش بازخواست کند
تا چو خامه چگونه کاست کند
هرکه جویای عالم غیب است
شمع در دست و اشک در جیب است
تو نه نیکی نه قابل نیکی
مرد کاکا و کو کو و کی کی
باش تا نقش عز نماید ذل
باش تا عذر جزو خواهد کل
گلبن از جور دی نماید خار
باش تا گل نمایدت به بهار
فتوی اندر ره فتوت نیست
نبوت اندر دم نبوت نیست
چون فلک سال و مه ز نامردی
گرد اجرام خویش می گردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş