بخش ۷۶ - در فضیلت عدالت
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
عدل شمعی بود جهان افروز
ظلم شه آتشی ممالک سوز
رخنه در ملک شاهی آرد ظلم
در ممالک تباهی آرد ظلم
شه چو ظالم بود نپاید دیر
زود گردد برو مخالف چیر
ظلم تا در جهان نهاد قدم
عافیت شد در آرزوی عدم
عدل تا سایه از جهان برداشت
خوشدلی رخت از این مکان برداشت
مادر خرمی عقیم بماند
غصه در سینه ها مقیم بماند
جگر اهل دل پر از خون شد
دل ارباب فضل محزون شد
در جهانی که هست کون و فساد
در کشیدند رخ صلاح و سداد
دور گردون نگر که چون دون شد
جنبش اختران دگرگون شد
برکشید آسمان لییمان را
تیره کرد اختر کریمان را
خاک بر تارک ضعیفان بیخت
آبروی همه شریفان ریخت
این لییمان که سر برآوردند
عادت و رسم دیگر آوردند
همه از دانش است دعویشان
لیک بی دانشی است معنیشان
علمشان بهر فتنه انگیزی است
فضلشان از برای خونریزی است
بوی گند آید از فضایلشان
دیو بگریزد از شمایلشان
خویشتن ناشناس و بی ادبند
همه آزار خلق را سببند
آنچه بینی که مشتری نظرند
گه ز کیوان نحس نحس ترند
هم زبانشان ز فحش آموده
هم درونشان به خبث آلوده
عالمی پر ز دیو و دد بینی
جمله مست شراب خودبینی
هر یکی همچو دیو در تگ و پوی
همه دور از خدا و دنیاجوی
تو چه گویی چنانکه ایشانند
بکن اندیشه نامسلمانند
این گروه دگر که مظلومند
اندرین روزگار محرومند
همه سرگشته و پریشانند
خسته تیغ ظلم ایشانند
آهشان سوخت سقف گردون را
اشکشان دجله ساخت هامون را
عجب ار آهشان اثر نکند
درد دلشان جهان سقر نکند
هست آن را که هست نادان تر
کار او از همه به سامان تر
وآنکه داند که کار دنیا چیست
یک نفس خوش نمی تواند زیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş