بخش ۷۳ - فصل فی ذم الظلم
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
در جهان هرکه بینی از که و مه
همه دربند آنکه فردا به
همه را بر امید بوک و مگر
عمر بگذشت و روز روز بتر
کار بر خاص و عام شد مشکل
غصه دارند این و آن حاصل
رفت کار جهانیان ز نسق
گشت یکباره ملک بی رونق
کرد بنیاد ملک ظلم خراب
رفت خورشید عدل زبر سحاب
چرخ منسوخ کرد آیت عدل
سرنگون گشت باز رایت عدل
معدلت اندرین زمانه شوم
شد چو سیمرغ و کیمیا معدوم
نیست انصاف در ولایت ما
دل ما خون شد از حکایت ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş