شمارهٔ ۱۰۰
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
نور رخ تو قمر ندارد
شیرینی تو شکر ندارد
خوش باد عشق خوب رویی
کز خوبی او خبر ندارد
دارنده شرق و غرب سلطان
والله که چو تو دگر ندارد
رضوان بهشت حق یقینم
چون تو به سزا پسر ندارد
خوبی که بدو رسید بتوان
باغی باشد که در ندارد
با زر بزید به کام عاشق
پس چون کند آن که زر ندارد
بی وصل تو بود عاشقانت
چون شخص بود که سر ندارد
رو خوبی کن چنان که خوبی
کاین خوبی دیر بر ندارد
هر چند نصیحت سنایی
نزد تو بسی خطر ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş