شمارهٔ ۳۱۲
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن
در مسلمانی قدم با مرد دعوی دار زن
ور تو از اخلاص خواهی تا چو زر خالص شوی
دیده اخلاص را چون طوق بر زنار زن
پی به قلاشی فرو نه فرد گرد از عین ذات
آتش قلاشی اندر ننگ و نام و عار زن
درد سوز سینه را وقت سحر بنشان ز درد
وز پی دردی قدم با مرد دردی خوار زن
عالم سفلی که او جز مرکز پرگار نیست
چون درین کوی آمدی تو پای بر پرگار زن
خانه خمار اگر شد کعبه پیش چشم تو
لاف از لبیک او در خانه خمار زن
ورت ملک و ملک باید پای در تحقیق نه
ورت جاه و مال باید دست در اسرار زن
ور نخواهی تا چو فرعون لعین گردی تو خوار
پس چو ابراهیم پیغمبر قدم در نار زن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş