شمارهٔ ۳۲۱
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
ای دوست ره جفا رها کن
تقصیر گذشته را قضا کن
بر درگه وصل خویش ما را
با حاجب بارت آشنا کن
در صورت عشق ما نگارا
بدخویی را ز خود جدا کن
آخر روزی برای ما زی
آخر کاری برای ما کن
ماها تو نگار خوش لقایی
با ما دل خویش خوش لقا کن
من دل کردم ز عشق یکتا
تو رشته دوستی دو تا کن
اکنون که تو تشنه بلایی
راضی شده ام هلا بلا کن
ورنه تو که سغبه جفایی
تن در دادم برو جفا کن
در جمله همیشه با سنایی
کاری که کنی تو بی ریا کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş