شمارهٔ ۴۲۰
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یک بارگی
لاله سیراب من بی رنگ شد یک بارگی
دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان
ای دریغا دلبرم کز چنگ شد یک بارگی
جنگ ها بودی میان ما و گاهی آشتی
آشتی این بار الحق جنگ شد یک بارگی
بود نام و ننگ ما را پیش ازین هر جایگاه
این بتر کامروز نامم ننگ شد یک بارگی
با رخ و اشکی چو زر سیمآب و من چون موم نرم
کز دل چون سنگ آن بت سنگ شد یک بارگی
این جهان روشن اندر هجر آن زیبا پسر
بر سنایی تیره گشت و تنگ شد یک بارگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş