شمارهٔ ۴۸
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
خواجه در غم من ار گفت که چون بی خردان
دین به دل کرده ای اندر ره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش می گوید
از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روح القدس
در گذشته ست ز شادی و گذشته زا شد
کرده یک ذوق به راه احدی چون احمد
شکر چون کوه حرا صبری چو کوه احد
گر بدانستمی آن خوی سلیمانی او
پیش او سجده کنان آمدمی چون هدهد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş