شمارهٔ ۱۳
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
ای طاق دو ابروی تو محراب جبین ها
خاک سر کوی تو به از خلد برین ها
گفتی که منم سرور و سرحلقه خوبان
ای شاه کسی نیست شک و شبهه درین ها
از شرم لب لعل تو سرچشمه حیوان
اندر ظلمات است نهان زیر زمین ها
با زلف و خط و خال و دو چشم و خم و ابرو
حسن تو برانگیخت بسی فتنه براین ها
سرها همه شد خاک و تو آشوب جهانی
لطفی کن و بگذر به کرم از سر این ها
تا کی بکشم جور و جفاهای رقیبان
برکش ز میان تیغ و خلاصم کن از این ها
ای شاهدی ار یار ترا عهد و وفا نیست
خوش باش که این ها نبود عادت این ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş