ش

شاه نعمت‌الله ولی

2.701 helbest

0 Pela Zêrîn

Helbestên شاه نعمت‌الله ولی

Alîkariya lêgerînê

تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند کوس غرش بر فراز عالم اعلا زدند تا که در خلوت سرای لی مع الله شد مقیم ساکنان درگهش زان دم ز او ادنی زدند…

آفتابی درآمد از در و بام گشت روشن سرای جان به تمام جان ما جام بود و جانان می جام چون باده گشت و جانان جام…

در موج و حباب و آب دریاب آن آب در این حباب دریاب ما را به کف آر عارفانه خوش ساغر پرشراب دریاب…

ای به مهرت دل خراب آباد وز غمت جان مستمندان شاد طاق ابروت قبله خسرو چشم جادوت فتنه فرهاد…

سر محبوب را مکن پیدا گرچه پیداست در همه اشیا راز حق را بپوش از همه خلق این نصیحت قبول کن از ما

نور خورشید می دهد ما را درد جاوید می دهد ما را هر بلایی که او به ما بخشید ملک جمشید می دهد ما را

آتش غیرتش برافروزد غیر خود را به یک نفس سوزد لیس فی الدار غیره دیار این سخن را به ما بیاموزد

هر که او از خدای ما ترسد از من و تو بگو کجا ترسد ترسم از ذات اوست تا دانی دلم از دیگری کجا ترسد

عقل علمش به ذات او نرسد ور تو گویی رسد نگو نرسد صوفی با صفا وفا دارد حاصلش غیر گفتگو نرسد

ماضی و مستقبلت گر حال شد دی و فردا سر به سر پامال شد عمر صد ساله به نزد ما دمی است ای که گویی عمر تو صد سال شد

ابر خوش دامنی به ما افشاند بر سر کوه برف را بنشاند آفتابی بتافت و برف گداخت آنچنان برف ژرف هیچ نماند

عاقلی کی به عاشقان ماند آن سر کل کجا نهان ماند هندویی کی بود چو ترک خوشی این چنین کی به آن چنان ماند

عاقلان گرچه بسی در سفته اند در همه بابی سخنها گفته اند در سراشان همچنان خاشاک هست تا نپنداری که خانه رفته اند

15 ji 1.000+ tê nîşandan

Ji bo ku em ji te re ezmûneke xwendinê ya çêtir pêşkêş bikin, em li ser malpera xwe çerezan bi kar tînin. Daneyên te yên kesane di çarçoveya qanûnên parastina daneyan de tên hilanîn; tu dikarî her dem biguherînî ka te destûr daye kîjan çerezan.