غزل شمارهٔ ۱۱۰۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
ما چو در سایه الطاف خدا می باشیم
هرچه باشند به ما ما به جهان می باشیم
دیگران در هوس نقش خیالند و ما
نقش بندیم خیالی که مگر نقاشیم
نبود هیچ حجابی که به آن محجوبیم
ور بود یکسر موییش روان بتراشیم
گو همه خلق بدانند که ما سرمستیم
از تو پنهان نبود در همه عالم فاشیم
زاهدان را به خرابات مغان نگذارید
خانه ماست که رندان خوش او باشیم
هرچه بینیم همه دلبر خود می نگریم
لاجرم یک سر مویی دل کس نخراشیم
در خرابات مغان سید سرمستانیم
تا که بودیم چنین بود و چنان می باشیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş