غزل شمارهٔ ۱۱۱۳
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
دولت وصل یار می بینم
کام دل در کنار می بینم
همه روشن به نور او نگرم
گر یکی ور هزار می بینم
آنکه از چشم مردمست نهان
روشن و آشکار می بینم
هر خیالی که نقش می بندم
نور روی نگار می بینم
خانه دل که رفته ام از غیر
خلوت یار غار می بینم
این عجایب که دید یا که شنید
که یکی بی شمار می بینم
نعمت الله را چو می نگری
از نبی یادگار می بینم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş