غزل شمارهٔ ۱۱۹۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوییم
از آنکه در خم چوگان عشق چون گوییم
چو آب جوی به هر سو اگرچه می گردیم
از آب جو به جز از آب جو نمی جوییم
به خواب دیده ما گر خیال غیری دید
به آب چشم خیالش ز دیده می شوییم
به هر طرف که رود می رویم در قدمش
به هر طریق که باشیم همره اوییم
ز بوی سنبل و زلفش چو مشک بویی یافت
به عشق بوی خوشش بوی مشک می بوییم
چو آفتاب جمالش به ما تجلی کرد
به نور طلعت او روشنیم و مه روییم
بیا که گفته سید به ذوق می خوانند
شنو به ذوق که ما هم به ذوق می گوییم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş