غزل شمارهٔ ۱۲۴۶
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
ایها الطالب چو جای ما و من
عین مطلوبم که می گویم سخن
تا که من با من بود من من نیم
چون نباشم من نباشد غیر من
عشق گه در جسم و گه در جان بود
گاه باشد یوسف و گه پیرهن
روحه روحی و روحی روحه
من رآی روحان حلافی البدن
من چو بی من در درون خلوتم
خواه پرده پوش خواهی برفکن
خواه می می نوش و خواهی توبه کن
خواه بت می ساز و خواهی می شکن
من چو از آل حسینم لاجرم
کل شییی منکم عندی حسن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş