غزل شمارهٔ ۱۴۰۶
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
دیده تا نور روی او دیده
هرچه دیده همه نکو دیده
زلف و رویش به همدگر نگرد
کفر و اسلام مو به مو دیده
چشم دریادلی است دیده ما
در نظر آب سو به سو دیده
دیده ما یکی یکی بیند
گرچه احول یکی به دو دیده
دیده در آینه نگاهی کرد
جان و جانانه روبرو دیده
چند گویی که من نمی بینم
روشنست آفتاب کو دیده
نعمت الله نظر از او دارد
نور او را به نور او دیده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş