غزل شمارهٔ ۲۳۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
نور رویش آفتابی دیگر است
سایه او ماهتابی دیگر است
زلف او درتاب رفت از دست دل
تاب او را پیچ و تابی دیگر است
گفتمش جان و دل جانان تویی
گفت آری این جوابی دیگر است
نقش می بندم خیالش را به خواب
خوش بود این خواب خوابی دیگر است
جرعه جام شراب ما بنوش
تا بدانی کاین شرابی دیگر است
ای که می گویی حجاب من نماند
این نماندن هم حجابی دیگر است
جام پر آبست نزد ما حباب
جام ما آب و حبابی دیگر است
سید ما تا غلام عشق اوست
در جهان عالیجنابی دیگر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş