غزل شمارهٔ ۳۹۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
گر جان عالم است که با ما قریب نیست
گویی رقیب بر سر کویش مجاور است
لطف حبیب هست غمی از رقیب نیست
دردی درد نوشم و با درد دل خوشم
دردم دواست حاجت خواجه طبیب نیست
بلبل خطیب مجلس گلزار ما بود
ما را هوای واعظ و بانگ خطیب نیست
هر قطره ای که در نظر ما گذر کند
چون نیک بنگریم زما بی نصیب نیست
زنار زلف اوست که بستیم بر میان
در دل خیال خرقه و میل صلیب نیست
بحریست طبع سید پر در شاهوار
گر در سخن گهر بفشاند غریب نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş