غزل شمارهٔ ۳۹۳
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
لطف آن سلطان ما را انتهایی هست نیست
در دو عالم غیر این یک پادشاهی هست نیست
چیست عالم سایه بان آفتاب حسن او
این چنین شاه لطیفی هیچ جایی هست نیست
بینوایان یافتند از جود آن سلطان نوا
در همه لشگر گه او بینوایی هست نیست
دردمندانیم و می نوشیم درد درد دل
غیر این شربت دگر ما را دوایی هست نیست
بر در میخانه با رندان مجاور گشته ایم
درجهان خوشتر از این دولت سرایی هست نیست
کشته او را حیات جاودانی نیست هست
عاشقان را غیر ازین دیگر بقایی هست نیست
نعمت الله می نماید نور چشم ما به ما
مثل او آیینه گیتی نمایی هست نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş