غزل شمارهٔ ۴۷۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود
هر که درد تو کشد از پی درمان نرود
آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست
به تماشای گل و لاله و ریحان نرود
خضر اگر لعل روان بخش تو را دریابد
بار دیگر به لب چشمه حیوان نرود
گر نه امید لقای تو بود در جنت
هیچ عاشق به سوی روضه رضوان نرود
مرد باید که ز شمشیر نگرداند روی
گر نه از خانه همان به که به میدان نرود
هوسم بود که در کیش غمت کشته شوم
لیکن این لاشه ضعیف است و به قربان نرود
در ازل بر دل ما عشق تو داغی بنهاد
که غمش تا به ابد از دل بریان نرود
چند گفتی به هوس از پی دل چند روی
عاشق دلشده چون از پی جانان نرود
نعمت الله ز الطاف تو گوید سخنی
عاشق آن است که جز در پی جانان نرود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş