غزل شمارهٔ ۴۸۲
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هرکه را ذوقش به سوی ما بود
همچو ما غرقه درین دریا بود
موج دریاییم و دریا عین ما
عین ما بر ما حجاب ما بود
چشم عالم روشن است از نور او
دیده ای بیند که او بینا بود
کنت کنزا گنج اسمای وی است
مخزن آن جمله اشیا بود
هرچه بینی مظهر اسمای اوست
کون جامع جامع اسما بود
جام و می با همدگر باشد مدام
این چنین بوده است و باشد تا بود
نعمت الله در همه عالم یکی است
سیدم یکتای بی همتا بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş