غزل شمارهٔ ۴۹۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
آینه چندان که روشن تر بود
روی خود دیدن در او خوشتر بود
دل بود آیینه گیتی نما
در نظر صاحبدلی را گر بود
خوش سر داری و ما سردار آن
بر سر دار این چنین سرور بود
گفته مستانه ما دیگر است
شعر یاران دیگر آن دیگر بود
مه شود روشن به نور آفتاب
نور ما از این و آن انور بود
سر به پای خم می بنهاده ایم
تاج شاهی لایق این سر بود
نعمت الله جو که همراه خوشی است
تا تو را در عاشقی رهبر بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş