غزل شمارهٔ ۵۰۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
فعل عالم ظل فعل الله بود
این کسی داند که او آگه بود
مظهر افعال او باشد همه
خود گدایی گیر و خواهی شه بود
نور می یابد قمر از آفتاب
گرچه ظاهر نور نور مه بود
مرد دانا سر نپیچد زین سخن
غیر نادانی که او گمره بود
کی شود مایل به سلطانی مصر
هر که او با یوسفی در چه بود
خاک پایش توتیای چشم ماست
رند سرمستی کز آن درگه بود
هر چه بینی نعمت الله بود
نعمت الله در همه عالم یکی است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş