غزل شمارهٔ ۷۲۶
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر که بر خاک راه او افتاد
بد مگویش که او نکو افتاد
به هوایی که خاک راه افتاد
رند سرمست کو به کو افتاد
بت من پرده را ز رو برداشت
بنده سجده کنان برو افتاد
عشق مستانه در خروش آمد
عقل مسکین به گفتگو افتاد
آفتاب جمال رو بنمود
مه هلالی شد و دو تو افتاد
هر که چون ما فتاد در دریا
غرقه گردید و سو به سو افتاد
نعمت الله فتاد مست و خراب
نظری کن ببین که چو افتاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş