غزل شمارهٔ ۸۱۵
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
یک نظر در چشم مست ما نگر
عین ما می بین و در دریا نگر
در خرابات مغان رندانه رو
ذوق سرمستان ما آنجا نگر
چشم ما روشن به نور روی اوست
نور او در دیده بینا نگر
آب چشم ما به هر سو شد روان
گر نظر داری در این دریا نگر
هر چه هست آیینه اسما بود
یک مسما و همه اسما نگر
رند سرمستی اگر جویی بیا
پیش ما بنشین دمی ما را نگر
درد دردش نوش کن گر عاشقی
ذوق آن درمان بود درد آن نگر
میر رندان سید ما را ببین
بنده یکتای بی همتا نگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş