غزل شمارهٔ ۸۷۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار
ور محب مصطفایی مرتضی را دوست دار
از سر صدق و صفا گر خرقه ای پوشیده ای
نسبت خرقه بدان آل عبا را دوست دار
دردمندانه بیا و درد درش نوش کن
خوش بود دردی اگر داری دوا را دوست دار
بی فنا دار بقای دوست نتوان یافتن
گر بقای جاودان خواهی فنا را دوست دار
چون شهید کربلا در کربلا آسوده است
همچو یاران موالی کربلا را دوست دار
دوستدار یار خود یاران ما دارند دوست
ما محب دوستدارانیم و ما را دوست دار
نعمت الله رند و سرمست است و با ساقی حریف
این چنین یار خوشی بهر خدا را دوست دار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş