غزل شمارهٔ ۸۸۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
خوش خیالی نقش بسته آن نگار
نقش او بر پرده دیده نگار
صورت و معنی به هم آمیخته
آنچه پنهان بود گشته آشکار
جام می بستان لبش را بوسه ده
یک دمی با همدمی همدم بر آر
چشم مستش می برندان می دهد
رند سرمست است و ساقی درخمار
مظهر ما ظاهر است اما یکی است
گرچه باشد مظهر او صدهزار
ذره ذره هر چه آید در نظر
آفتابی می نماید بی غبار
گرچه سید رفت از دنیا ولی
نعمت الله ماند از وی یادگار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş