غزل شمارهٔ ۹۰۱
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
شاهبازی درآمد از در باز
خیز و در پای او تو سر در باز
برو ای عقل چون درآمد عشق
خانه خویشتن به او پرداز
دل به میخانه می کشد دیگر
مرغ جان می کند روان پرواز
جام جم خوش بود به ما همدم
نی و نایی به همدگر دمساز
ساز و سازنده هر دو می باید
ورنه بی ساز کی نوازد ساز
هست رازی میان دیده و دل
می کند فاش غمزه غماز
سیدم دل ببرد از همه کس
لیک دل را گذاشت در شیراز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş