غزل شمارهٔ ۹۴۲
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
جام می شادی رندان نوش نوش
ور توانی راز خود در پوش پوش
خوش سبویی از برای عاشقان
می کشیدم تا سحر بر دوش دوش
خم می در جوش و ساقی درحضور
از چنین خمخانه ای سر جوش جوش
عقل می گوید مخور بسیار می
عشق می گوید فراوان نوش نوش
عشق آمد عقل و هوش ما ببرد
کی بیابد این چنین بیهوش هوش
ای صبا احوال ما را از کرم
گر توانی شمه ای در گوش گوش
تا مرید نعمت الله باشدش
کرده پیدا عارفی در اوش اوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş