قطعهٔ شمارهٔ ۲۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هیچمان از کسی دریغی نیست
آنچه داریم در ضرردان است
باز بنیاد عشق نو کردیم
با حریفی که جان جانان است
باز زنار عشق بر بستیم
قصه ما چو شیخ صنعان است
باز یوسف به مصر دل بنشست
فارغ از جاه و بند و زندان است
باز آن شاخ گل به رقص آمد
صوفیان موسم گل افشان است
از برای نثار پای گل است
نقد غنچه که در حرمدان است
ساقی بزم نعمت الله است
سید ما که میر مستان است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş