شمارهٔ ۶۱
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
اولا توحید کلی آن اوست
کل کلیات در فرمان اوست
آنگهی ابلاغ جامع یافته
در همه مصنوع صانع یافته
کون جامع مظهر ذات صفات
سایه حق آفتاب کاینات
وجهی از امکان و وجهی از وجوب
در شهادت آمد ازغیب الغیوب
صورت و معنی به هم آراسته
ظاهر و باطن به هم پیراسته
جمع کرده خلق و با خود همدگر
همچو نوری می نماید در نظر
هفت دریا قطره ای از جام او
روح قدسی رند درد آشام او
چیست عالم بی وجود او عدم
می دهد جودش وجودی دم به دم
بنده اوییم و او سلطان ما
جسم و جان ماییم و او جانان ما
سرور مجموع رندان میر ماست
این چنین ساقی مستی پیر ماست
آفتابست او ولی نامش قمر
آفتابی در قمر خوش می نگر
نور او در چشم ما ظاهر شده
آمده منظور ما ناظر شده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş