شمارهٔ ۷۱
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
چشم عالم روشن است از نور او
ناظر او نیست جز منظور او
می نماید نور او در آینه
نه به یک آیینه در هر آینه
دیده ما دیده نور او به او
لاجرم بیند همه عالم نکو
خوش خیالی نقش بسته در نظر
یک نظر در چشم مست ما نگر
رند سر مستیم و با ساقی حریف
خوش می صافی و خوش جامی لطیف
در خرابات فنا افتاده ایم
سر به پای خم می بنهاده ایم
لب نهاده بر لب ساغر مدام
همدم جامیم دایم والسلام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş