شمارهٔ ۱۱۵
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
می رسد مست شکوه کاهی ها
گله مشتاق عذرخواهی ها
از لبش بوسه ای طمع دارم
در گدایی است پادشاهی ها
سینه صافی بهشت راحت ماست
دوزخ کیست کینه خواهی ها
روز عید بهانه جویی هاست
وای بر جان بی گناهی ها
چه تغافل چه دشمنی چه نزاع
داد از دست کم نگاهی ها
با رمیدن چه رام می گردد
صف آهوی خوش نگاهی ها
نم رحمت چه بحر سامان است
روسفیدی است روسیاهی ها
با تپیدن چه آرمیدن هاست
کوه را برده بادکاهی ها
من کجا داغ های عشق اسیر
می گریزم از این سیاهی ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş