شمارهٔ ۱۲
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
اندیشه کند قبله شکیبایی ما را
آیینه کند آینه رسوایی ما را
تا عشق رمیدن کند از یاد نگاهی
وحشت زخدا خواسته تنهایی ما را
بی رخصت دل جرأت نظاره حرام است
باور نکنی شهرت خود رایی ما را
هر سایه مژگان به نظر قبله نما شد
حیرت ندرد پرده بینایی ما را
هر کس که اسیر از سر خود باک ندارد
آیینه کند حال تماشایی ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş