شمارهٔ ۱۸۶
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
جبهه تسلیم جان را سجده گاه دیگر است
دیده آیینه دل را نگاه دیگر است
گو مشو بیدار از خواب قیامت رستخیز
محشر ما گردش چشم سیاه دیگر است
با شهید خویش آن چشم تغافل کیش را
هر سر مژگان زبان عذرخواه دیگر است
آخر از نومیدیم امید حاصل شد اسیر
پادشاه بی نیازی را سپاه دیگر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş