شمارهٔ ۲۸۷
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
بی سبزه نوبهار ندانم چکاره است
معشوق ریش دار بهشت نظاره است
روشن سواد دیده کند فهم مصرعم
عالم تمام یک جگر پاره پاره است
چشم دلم همیشه به سوی تو می جهد
گر خواب رفته سبحه صد استخاره است
نومیدی تمام امید تمام ما
بیچارگی کلید درگنج چاره است
از هر پیاله لذت سرشار گل کند
با دوست می بنوش که عمر دوباره است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş