شمارهٔ ۵۳۲
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
گریبان رشک گلشن می توان کرد
گل چاکی به دامن می توان کرد
بنازم انتقام سینه صافی
چها با جان دشمن می توان کرد
چمن پیرا ندانم جلوه کیست
گل ناچیده خرمن می توان کرد
به کشتی رام یک دل می توان بود
تماشای رمیدن می توان کرد
گداز حیرتم کامل عیار است
مرا در ساغر من می توان کرد
غبارم کرد اسیر آن گردش چشم
طواف مشهد من می توان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş