شمارهٔ ۵۴
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
اضطراب دل به من گفت آمدن های تو را
بی خودی هم کرد سرگوشی سخن های تو را
شرم خوب است اینقدر نیرنگ اما خوب نیست
چون کنم نظاره در یک آن چمن های تو را
گلشن بخشش جدا وحشتگه پرسش کجا
محشر دیگر بود رنگین کفن های تو را
گر توانم کرد شرح ناز و تفسیر نیاز
کی توانم گفت رام دل شدن های تو را
شعله گر صد رنگ افروزد همان افسرده است
وقت مستی دیده ام افروختن های تو را
از تماشا دیده نرگس چراغان می شود
گر ببیند شوخی چشمک زدن های تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş