شمارهٔ ۷۲۳
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
فانوس شمع خلوت دیدار گشته ام
آیینه خانه دل بیدار گشته ام
از فیض باده باطن من صاف گشته است
شبها ز راز صبح خبردار گشته ام
شمع زبان ز پرتو دل در گرفته است
خجلت گداز خلوت اظهار گشته ام
ساقی پیاله ای که تماشای بیخودی است
مانند شعله حوصله گلزار گشته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş